تک درختی زار و تنها

اشعاری از خانم دیانا صناعی ۱۲ ساله

تک درختی زار و تنها
در کویری خشک
مبهوت بیابان است.
و شن زار کویر هر چند گاهی
بر تنش آزار می آرد.
صبور و بردبار
اما
در انتظار قطره باران
روزها را میسپارد....
موشکان خرد در غم اشک می ریزند
جوبکی جاری ست
وه این تشنگی رفع شد.

تلالو آفتاب است
هر روز از بلند پنجره ا ی میبینم
زیباست آفتاب
به نور سلام می کنم
صدای بلبلان کوهی،هر روز با برخاستن خورشید قلب آدم را روشن می کند.
انگار می خواهد بگوید
روزی نو آغاز شده
پس نو شووو
با کبوترها پرواز کن
باد را بو بکش
امروزت قشنگ است

باز صدای کلاغ های سیاه بلند شد
چقدر هم بد می خوانند
شنیدن صدایشان حالم را بد می کند
یاد جوجه های رنگی زیبایی می افتم که سرهایشان را کنده بودند و با افتخار قار قار می کردند.
راستی چرا این کلاغ ها آنقدر عمر می کنند!!!!​​

کلید واژه ها

شعر

نویسنده:

مهدیه فرح آبادی

پست قبلی

در میان آواز جنگ

در همین رابطه بخوانید :

درباره این مطلب دیدگاهی بنویسید...

نام :
وب سایت :
دیدگاه :
پست الکترونیک :
نشانی پست الکترونیک شما نمایش داده نخواهد شد.