مداد آنلاین

مالکیت من یا تفکر امانت در هوش اقتصادی 3

وقتی می گوییم «من»، ماشین من، خونه ی من، پالتوی من، یعنی من مالک هستم،مالک رفتارهایمان هستیم؟! پس چرا این قدر بد رفتار می کنیم؟

منشأ مادی رفتار کجاست؟ جسم؟ اگر ما مالک جسممان  هستیم پس لطفاً همیشه جوان و شاداب بمانید و پیر نشوید! چرا پیر می شویم؟یا اگر مالک لباسمان هستیم اجازه ندهیم که کهنه شود و همیشه شیک و قشنگ بماند! 

ازبیان این سوال ها می خواهم به این نتیجه برسم که اگر ما مالک چیزی هستیم نباید بگذاریم که آن تباه شود ولی تباه می شود، جسم ما هم تباه می شود چون ماده تباه می شود، پس در مادیت، مالکیت بی معنی است  فکر کنید اگر کره ی زمین می خواست مالک داشته باشد همان دو یا سه هزار انسان اولیه کافی بودند و دیگر چیزی برای ما باقی نمی ماند.
در هوش اقتصادی خواهیم دید که اجازه نداریم به محیط زیست آسیب برسانیم. ذخایری که طی میلیون ها سال در کره ی زمین ذخیره شده بود را در دویست سال اخیر به باد داده ایم، فقط و فقط به دلیل توهم مالکیت، به خاطر این توهم حتی خودمان را هم داریم نابود می کنیم، ارتباطاتمان را خراب می کنیم و یکدیگر را دچار فرسایش می کنیم. «من» و «منیت» «مالِ من».
وقتی «من» می آید «حق» می رود و زمانی که حق برود یعنی قانون رفته است وقتی قانون برود حاصل آن این زندگی امروزی است، ناآرامی. پس مالکیت نداریم بلکه امانت داریم. از اینجا به بعد وارد موضوع رابطه ی میان فردی می شویم برپایه ی امانت نه برپایه ی مالکیت. ما بدون ارتباط میان فردی قادر به انجام هیچ کاری نیستیم. زندگی و معنای آن که حرکت است همگی در ارتباط اتفاق می افتد. صبح بیدار شده اید و روز آغاز شده و برای امروزتان می خواهید میوه تهیه کنید، وارد یک مغازه ی میوه فروشی می شوید، چه کسی وارد شد؟ «من». من کیست؟ امانتِ هستی. میوه فروش کیست؟ یک امانت دیگر ِهستی و هردو از یک جا آمده ایم. آن میوه ای هم که خریداری می شود آن هم امانت است؛ اجازه داریم هربلایی می خواهیم سر این امانت ها بیاوریم؟ اجازه داریم که دعوا کنیم؟
با تفکر امانت وارد ارتباط شدیم حالا باید افزایش بدهیم یعنی رابطه ای باید ایجاد شود که هم من در آن ارتباط افزایش پیدا کنم و رشد کنم و هم میوه فروش رشد پیدا کند. میوه فروش غروب که به منزلش می رود با خودش می گوید که امروز بیست نفر به مغازه ی من آمدند، خداروشکر، حالم خوبه و امانت داری کردم. امانت ما پیش میوه فروش، میوه است.
امانت میوه فروش پیش ما چیست؟ پول درون جیب یا کیفمان! این پول مالِ من نیست یک بخشی از آن سهم میوه فروش است. از آغاز روز باید امانت بگیریم و امانت بدهیم و مبادله کنیم. در کنار این مبادله لبخند و نوازش و خیلی نیازهای دیگر هم هست. در هوش اقتصادی خواهیم دید که اجازه نداریم به محیط زیست آسیب برسانیم. ذخایری که طی میلیون ها سال در کره ی زمین ذخیره شده بود را در دویست سال اخیر به باد داده ایم، فقط و فقط به دلیل توهم مالکیت، به خاطر این توهم حتی خودمان را هم داریم نابود می کنیم، ارتباطاتمان را خراب می کنیم و یکدیگر را دچار فرسایش می کنیم. «من» و «منیت» «مالِ من». وقتی «من» می آید «حق» می رود و زمانی که حق برود یعنی قانون رفته است وقتی قانون برود حاصل آن این زندگی امروزی است، ناآرامی. پس مالکیت نداریم بلکه امانت داریم.

کلید واژه ها
تفکر مادی هوش اقتصادی نوجوان هوش
پست قبلی

قیصر امین پور

پست بعدی

حکمت های امام علی ( ع ) از حکمت 51 تا 55

در همین رابطه بخوانید :

درباره این مطلب دیدگاهی بنویسید...

نام :
 
وب سایت :
دیدگاه :
پست الکترونیک :
 
نشانی پست الکترونیک شما نمایش داده نخواهد شد.