نامه های امام علی ( ع ) از نامه شماره ​56 تا ​​60

نامه های امام علی ( ع ) از نامه شماره ​56 تا ​​60

نامه شماره56

و من و کلیه له علیه السلام [6] وصی بها شریح بن هانی ء ، لما جعله علی مقدمته الی الشام [7] اتق الله فی کل صباح و مساء ، و خف علی نفسک الدنیا الغرور ، [8] و لا تامنها علی حال ، و اعلم انک ان لم تردع نفسک عن کثیر مما تحب ، مخافه مکروه ، [9] سمت بک الاهواء الی کثیر من الضرر [10] فکن لنفسک مانعا رادعا، و لنزوتک عند الحفیظه واقما قامعا

ترجمه

[6] از سفارشهای امام علیه السلام به شریح ابن هانی زمانی که ویرا به عنوان فرماندهی لشکر به سوی شام فرستاد . [7] در هر صبح و شام به یاد خدا باش و از خدا بترس از دنیای فریب دهنده بر خویشتن خائف باش [8] و در هیچ حال از آن ایمن مباش اگر خویشتن را از بسیاری از چیزهائی که دوست می داری بخاطر ترس از ناراحتیهای آن بازنداری[9] هوا و هوسها تو را به زیانهای فراوانی خواهند رساند [10] بنابراین در برابر هوسهای سرکش مانع و رادع و به هنگام خشم و غضب بر نفس خویش شکننده و غالب باش

نامه شماره57


و من کتاب له علیه السلام [11] الی اهل الکوفه ، عند مسیره من المدینه الی البصره [12] اما بعد ، فانی خرجت من حیی هذا : اما ظالما و اما مظلوما ، [1] و اما باغیا ، و اما مبغیا علیه ، و انی اذکر الله من بلغه کتابی هذا لما نفر الی ، [2] فان کنت محسنا اعاننی ، و ان کنت مسیئا استعتبن
ی

ترجمه

[11] از نامه های امام علیه السلام به اهل کوفه هنگام حرکت از مدینه به سوی بصره . [12] اما بعد من از این سرزمین و قبیله ام خارج شدم در حالیکه از دو حال بیرون نیست یا ستمکارم و یا مظلوم [1] یا متجاوزم و یا بر من تجاوز رفته است لذا من به تمام کسانی که نامه ام به آنها می رسد بخاطر خدا تاکید می کنم فورا به سویمن حرکت کنند [2] تا اگر نیکوکارم یاریم دهند و اگر گناهکارم مانع کار من شوند . [ این سخن را امام علیه السلام در اینجا برای این خاطر به مردم کوفه گفت که سم پاشیها را خنثی کند و بر آنها اتمام حجت نماید که در هر حال به سوی او بروند و در میدان جمل حاضر شوند ]

نامه شماره58

و من کتاب له علیه السلام [3] کتبه الی اهل الامصار ، یقص فیه ما جری بینه اهل صفین [4] و کان بدء امرنا انا التقینا و القوم من اهل الشام ، و الظاهر ان ربنا واحد ، [5] و نبینا واحد ، و دعوتنا فی الاسلام واحده ، [6] و لا نستزیدهم فی الایمان بالله و التصدیق برسوله و لا یستزیدوننا : [7] الامر واحد الا ما اختلفنا فیه من دم عثمان ، و نحن منه براء فقلنا : [8] تعالوا نداو ما لا یدرک الیوم باطفاء النائره ، و تسکین العامه ، [9] حتی یشتد الامر و یستجمع ، فنقوی علی وضع الحق مواضعه ، [10] فقالوا : بل نداویه بالمکابره فابوا حتی جنحت الحرب و رکدت ، [11] ووقدت نیرانها وحمشت فلما ضرستنا و ایاهم ، [12] و وضعت مخالبها فینا و فیهم ، اجابوا عند ذلک الی الذی دعوناهم الیه ، [13] فاجبناهم الی ما دعوا ، و سارعناهم الی ما طلبوا ، [14] حتی اسبانت علیهم الحجه ، و انقطعت منهم المعذره [15] فمن تم علی ذلک منهم فهو الذی انقذه الله من الهلکه ، و من لج و تمادی فهو [1] الراکس الذی ران الله علی قلبه ، و صارت دائره السوء علی راسه

ترجمه

[3] از نامه های امام علیه السلام که به اهالی شهرها نوشته و جریان صفین را بیان داشته است . [4] آغاز کار این بود که ما با اهل شام روبرو شدیم و ظاهر حال این بود که پروردگار ما یکی [5] پیامبرمان یکی و در دعوت به اسلام متحدیم [6] نه ما از آنها خواستار بیش از ایمان به خدا و تصدیق پیامبر بودیم و نه آنها از ما [7] ما در همه جهت یکی بودیم تنها اختلاف در مورد خون عثمان بود . در حالیکه ما از آن بری بودیم و دست ما به آن آلوده نشده بود ما گفتیم [8] بیائید امروز با فرونشاندن آتش فتنه و آرام ساختن مردم چیزی را درمان کنیم که پس از این به دست نخواهد آمد [9] تا آنکه امر خلافت محکم و جمعیت مسلمانها متحد گردد و قدرت پیدا کنیم که حق را در جای خود قرار دهیم . [10] اما آنها پاسخ دادند ما این درد را با دشمنی و زور مداوا خواهیم کرد [ آری] آنها سر باز زدند تا جنگ بالهایش را گشود و در میدان ثابت و مستقر گردید [11] شعله هایش بالا گرفت و قوی و نیرومند شد . هنگامی که دندان جنگ در بدن ما و آنها فرو نشست [12] و چنگالهایش در وجود ما و آنها قرار گرفت پاسخ آنچه ما آنان را به سوی آن دعوت می کردیم دادند [13] و حاضر به گفتگو شدند . ما نیز درخواست آنها را پذیرفتیم . [ با اینکه می دانستیم باز هم آنها برای دست یافتن به حق تن به این کار نداده اند بلکه قصد فریب دارند ] با سرعت به آن پاسخ دادیم [14] تا حجت بر آنها روشن شود و عذرشان قطع گردد [15] و تا هر کس از آنها پایبند به این پیشنهاد شود خداوند او را از هلاکت نجات داده و کسی که لجاجت کند و پافشاری نماید 000 [1] معلوم گردد پیمان شکنی است که خدا پرده بر قلبش افکنده و حکومت خودکامگان بر سر او سایه انداخته است

نامه شماره59

و من کتاب له علیه السلام [2] الی الاسود بن قطبه صاحب جند حلوان [3] اما بعد ، فان الوالی اذا اختلف هواه منعه ذلک کثیرا من العدل ، [4] فلیکن امر الناس عندک فی الحق سواء ، فانه لیس فی الجور عوض من العدل ، [5] فاجتنب ما تنکر امثاله ، و ابتذل نفسک فیما افترض الله علیک ، راجیا ثوابه ، و متخوفا عقابه [6] و اعلم ان الدنیا دار بلیه لم یفرغ صاحبها فیها قط ساعه الا کانت فرغته علیه حسره یوم القیامه ، [7] و انه لن یغنیک عن الحق شی ء ابدا ، [8] و من الحق علیک حفظ نفسک ، و الاحتساب علی الرعیه بجهدک ، [9] فان الذی یصل الیک من ذلک افضل من الذی یصل بک ، و السلام

ترجمه

[2] از نامه های امام علیه السلام به اسودبن قطبه رئیس سپاه حلوان [ از ایالات فارس ] . [3] اما بعد زمامدار اگر دنبال هوا و هوسهای پی در پی خویش باشد غالبا او را از عدالت باز می دارد [4] بنابراین امور مردم از نظر حقوق باید نزد تو مساوی باشد چرا که هیچگاه جور و ستم جانشین عدالت نخواهد شد [5] از آنچه برایخود نمی پسندیاجتناب کن و نفس خویش را در برابر آنچه خداوند بر تو واجب ساخته به امید ثوابش و همچنین از ترس کیفرش به خضوع و تسلیم وادار [6] و بدان که دنیا سرای آزمایش است که هر کس ساعتی در آن فراغت یابد و دست از کار بکشد همین ساعت بیکاری موجب حسرت و پیشمانی او در قیامت خواهد شد . [7] و بدان که هیچ چیز تو را از حق بی نیاز نخواهد ساخت . [8] از جمله حقوقی که بر تو فرض و واجب است کنترل هوسهای خویش مواظبت رعایا و رسیدگی توام با تلاش به کارهای آنهاست . [9] در این راه آنچه از منافع عاید تو می شود برای تو از مشکلات و ناراحتیهائی که متحمل می گردی به مراتب سودمندتر است والسلام

نامه شماره60

و من کتاب له علیه السلام [10] الی العمال الذین یطا الجیش عملهم [11] من عبد الله علی امیر المؤمنین الی من مربه الجیش من جباه الخراج و عمال البلاد [نهج البلاغه م 29 ] [1] اما بعد ، فانی قد سیرت جنودا هی ماره بکم ان شاء الله ، [2] و قد اوصیتهم بما یجب لله علیهم من کف الاذی ، و صرف الشذی ، [3] و انا ابرا الیکم و الی ذمتکم من معره الجیش ، الا من جوعه المضطر ، [4] لا یجد عنها مذهبا الی شبعه فنکلوا من تناول منهم شیئا ظلما عن ظلمهم ، [5] و کفوا ایدی سفهائکم عن مضارتهم ، و التعرض لهم فیما استثنیناه منهم [6] و انا بین اظهر الجیش ، فارفعوا الی مظالمکم ، و ما عراکم مما یغلبکم من امرهم ، [7] و ما لا تطیقون دفعه الا بالله و بی ، فانا اغیره بمعونه الله ، ان شاء الله

ترجمه

[10] از نامه های امام علیه السلام به فرمانداران و بخشداران شهرهائی که لشکر از آنها عبور می کند . [11] فرمانی است از ناحیه بنده خدا علی امیرمؤمنان [ علیه السلام ] به تمام کارگزاران خراج و فرمانداران شهرستانهائی که سپاه از منطقه آنها گذر می کند 000 [1] اما بعد من سپاهیانی را برای نبرد بسیج کردم که با خواست خدا از آبادیهای شما می گذرند [2] و آنها را به آنچه خداوند بر آنها واجب کرده توصیه نموده ام . به آنان گفته ام که از آزار مردم و ایجاد ناراحتیها و مشکلات خودداری کنند [3] و من بدین وسیله در برابر شما و کسانی که در پناه شما هستند از مشکلاتی که سپاهیان به وجود می آورند از خود رفع مسک ولیت می کنم [ که آنها حق رساندن هیچگونه زیان را به کسی ندارند ] جز اینکه آنها سخت گرسنه شوند [4] و راهی برای سیرکردن خود نیابند . بنابراین اگر کسی از آنها چیزی را از روی ستم از افراد گرفت وظیفه دارید او را در برابر عملش کیفر کنید . [5] [ و شما را نیز توصیه می کنم که ] جلوی زیانهای اشرار و بی خردان منطقه خود را نسبت به سپاهیان بگیرید . و جز در آن موارد که استثنا کردم متعرض آنان نشوید . [6] من خود پشت سر سپاه در حرکتم . شکایات خود را پیش من آورید در آن مواردی که آنها بر شما چیره شده اند [7] و شما قدرت دفع آن را جز با کمک خداوند و من ندارید به من مراجعه کنید . که من به کمک خداوند آنرا تغییر می دهم و دگرگون می سازم انشاءالله

کلید واژه ها

نامه

نهج البلاغه

مذهبی

امام علی

پست قبلی

حکمت های امام علی ( ع ) از حکمت 56 تا 60

پست بعدی

آموزش ویدئویی فتوشاپ فصل دوم - بخش سوم

در همین رابطه بخوانید :

درباره این مطلب دیدگاهی بنویسید...

نام :
 
وب سایت :
دیدگاه :
پست الکترونیک :
 
نشانی پست الکترونیک شما نمایش داده نخواهد شد.