تفکر مالکیت یا توهم مالکیت در هوش اقتصادی 2

بزرگترین دغدغه ی امروز ما چیست؟ نیازها​ی ماد​ی از بیست و چهار ساعت چند ساعت صرف نیاز های ماد​ی می شود؟ همه ​ی ذهن ما را ماد​یت گرفته به این دلیل که هوش اقتصادی ما ضعیف است. 

معرفت اقتصادی ما ضعیف است.  اقتصاد یعنی علمی که از پاسخ به نیازهای ضروری از طریق منابع محدود صحبت می کند. ما در این جا از هوش و شم اقتصادی صحبت خواهیم کرد که همه ی انسان ها دارای این هوش هستند و باید درخود بپرورانند و یاد بگیرند و دانش آن را پیدا کنند که چگونه می توان نیازهای ضروری را با منابع محدود پاسخ داد.
هوش اقتصادی ربطی به درآمد ندارد و اقتصاد برای کسب درآمد نیست بلکه اقتصاد برای هزینه است. علم اقتصاد ارتباط بین هزینه و درآمد را بررسی می کند ولی هوش اقتصادی برای کسب درآمد نیست.
اقتصاد در لغت یعنی میانه روی در هر امری، یعنی دوری از افراط و تفریط.  عامل اصلی در تفکر اقتصادی نوع نگاه ما است. نگاه ما به این منابع  (( زمین، آب، هوا و حرارت،  چهار عنصر طبیعت))  چگونه است؟ نگاه مالکیت یا نگاه امانت؟ 
زمین  مالِ من است یا امانت در اختیار من است؟ در تئوری همه می گوییم که امانت است ولی در عمل به گونه ای عمل می کنیم که مصداق کامل خیانت در امانت است. در تئوری می گوییم که جسم ما امانت دست ما است ولی هرچی دستمان می آید می خوریم! در تئوری می گوییم که کودک امانت در دست ما است ولی کافیه که انگشتش را در دماغش فرو ببرد!  مادر واکنش تند نشان می دهد! می پرسیم چی کار به بچه داری؟ می گوید بچه ی من است! آبروی من را می برد! یعنی من مالک بچه ام هستم.
تا تفکر مالکیت و احساس مالکیت ضبط شده در ناخودآگاه ما اصلاح نشود تبعات آن از بین نخواهد رفت. مالکیت بزرگترین دروغ و بزرگترین فریبی است که انسان باور می کند. ما تمام زندگی مان را به دلیل توهم مالکیت در ذهن، تباه می کنیم.
یک داستان را می گویم تابتوانیم مفهوم مالکیت را بهتر درک کنیم. یک مالک خیلی بزرگ که دارای باغ ها و زمین های بزرگی بود دوتا از باغ هایش را به دونفر می سپارد و می گوید این باغ با تمام درخت ها و غیره را دست شما سپردم، خودم در ایران نیستم، خارج زندگی میکنم، این باغ امانت دست شما هرکاری خواستید انجام بدهید حتی برای این که به مشکل برنخورید سند آن را هم به نام شما می زنم ولی ما یک رسید بین خودمان مبادله می کنیم که مشخص باشه این باغ دست شما امانت است، سند را به نامتان می زنم تا اگر پولی لازم داشتید و خواستید وام بگیرید اذیت نشوید فقط یک شرط دارم! هر مقدار محصولی که از این باغ برداشت کردید، به اندازه ی مصرف خودتان بردارید و اصلاً به خودتان سختی ندهید اما مازاد آن را بفروشید و پولش را به این دو حسابی که شماره اش را می دهم بریزید.

هوش اقتصادی

کار شروع می شود و این دو مرد روستایی باغ هایشان را نگهداری می کند و میوه برداشت می کنند و میفروشند و پولش را به حساب می ریزند، بعد از مدتی یکی از این دو نفر که زرنگ تر بود با خودش فکر می کند که باغداری و میوه چیدن و این کارها خیلی دردسر دارد، صاحب این جا هم می خواهد که من پول به حسابش بریزم پس حالا من زمین هایش را خرد می کنم و آپارتمان سازی می کنم و سرمایه گذاری می کنم و کمی هم توی حساب این آقا می ریزم که یک چیزی هم من ببرم و یک چیزی هم برای حساب این آقا باشد. ساختمان سازی را شروع می کند، پاساژ و مجتمع و غیره می سازد و زمین های کناری را تبدیل به ساختمان می کند.  مرد اولی همان باغ را نگهداری می کند و به باغداری ادامه می دهد و تلاش می کند و پول فروش میوه ها را به حساب می ریزد؛ پنجاه سال بعد صاحب زمین ها از خارج می آید، خوب آقایون باغ ما چی شد؟ مرد اولی باغ را دست نخورده با حساب پر تحویل می دهد، مرد زرنگ می گوید من همه ی باغ را ساختمان ساختم! مرد مالک می گوید: بسیار خوب دست شما درد نکند حالا هردوی شما بروید و در پایتخت زندگی کنید  هرکاری تا الآن انجام دادید دست شما درد نکند، بگذارید و بروید به پایتخت. این دو مرد به پایتخت می روند تا زندگی دیگری را شروع کنند، مرد اولی که باغ را نگه داشته بود در پایتخت متوجه می شود که همه ی پول هایی که این همه سال می فرستاده درواقع به حساب خودش رفته است با سود مرکب که حالا یک سرمایه ی کلان دارد و آن مرد ساختمان ساز متوجه می شود که هیچ چیز ندارد چون همه ی پول ها را تبدیل به ساختمان کرده بود و ساختمان را هم که نمی شود به حساب منتقل کرد و حالا یک اندوخته ی کوچکی دارد.
 مرد اول تفکر امانت دارد و مرد دوم تفکر مالکیت. مرد دوم در شهر خودش کلی ساختمان داشت اما وقتی به پایتخت رفت دیگر چیزی نداشت! مرد اول هم اصلاً خبر نداشت که پول به حساب خودش می رود اما از صاحب زمین خیالش راحت بود که حتماً هوایش را خواهد داشت اما جالب این جا بود که همه ی پول های این همه سال به حساب خودش رفته بود چون آن صاحب زمین اصلاً نیازی به این پول نداشت، این پول سرمایه گذاری شده بود برای زندگی در پایتخت؛ در حالی که سرمایه گذاری مرد دوم در همان روستا بود که مجبور شد بگذارد و برود. 
همه چیز برای ما در این دنیا امانت است برای این که رشد کنیم و بالا برویم، هم علم هم دانش و هم ابزار و غیره همه امانت هستند برای این که سرمایه گذاری کنیم در جای دیگر. اگر با تفکر مالکیت وارد عرصه ی ارتباط شویم چاره ای جز نزاع  نداریم و این قانون است. جسم ما یک بخش کوچکی در هستی است، این توهم مالکیت است که مادیت را بزرگ جلوه می دهد. ما به مقدار مشخصی غذا و لباس و فضا برای سکونت نیاز داریم. و این مقدار مشخص به صورت امانت و تضمین شده در اختیار ما هست. ولی توهم زیاده خواهی اجازه نمی دهد که به همین مقدار مشخص رضایت داشته باشیم. 
زمین جوابگوی زیاده خواهی های انسان نیست و ما از زمین و واقعیت و همه چیز عبور می کنیم و دچار توهم هستیم و کسان  دیگر هم این توهم را دارند و در کل تفکر مادی جنگ توهمات مادی است، «مال من ها» در سطح جهانی، کشورگشایی ها نتیجه ی این توهمات است.

کلید واژه ها

تفکر مادی

هوش اقتصادی

ذهن فعال

ذهن منفعل

نوجوان

نوجوان

دانش آموزان

هوش

پست قبلی

تقویت Listening زبان انگلیسی

پست بعدی

مرحله مقدماتی آزمون دهمین آیین تجلیل از نوگلان حسینی

در همین رابطه بخوانید :

درباره این مطلب دیدگاهی بنویسید...

نام :
 
وب سایت :
دیدگاه :
پست الکترونیک :
 
نشانی پست الکترونیک شما نمایش داده نخواهد شد.