پناهگاه یا تله؟ بررسی ریشه های روانی رفتارهای پرخطر در بزرگسالان

چرا با وجود آگاهی از پیامدهای رفتارهای پرخطر، دوباره آن ها را تکرار می کنیم؟ در این مقاله، ریشه های روانی و کارکرد پنهان این رفتارها را بررسی می کنیم.

چرا با وجود آگاهی، دوباره تکرار می کنیم؟

گاهی با خودمان می گوییم:

«می دانم این رابطه به من آسیب می زند، اما باز هم به آن برمی گردم.»

«می دانم مصرف کردن حالم را بدتر می کند، اما وقتی به هم می ریزم، نمی توانم مقاومت کنم.»

«می دانم در اوج خشم نباید پیام بدهم یا تصمیم بگیرم، اما باز همان کار را می کنم.»

«می دانم رانندگی پرخطر، قمار، مصرف مواد یا خودآسیب رسانی چه پیامدهایی دارد، اما در آن لحظه انگار اختیارم دست خودم نیست.»

این تناقض برای بسیاری از افراد گیج کننده است. از یک سو فرد می داند رفتارش خطرناک است و از سوی دیگر، در لحظه ای خاص، دوباره همان رفتار را تکرار می کند. اطرافیان نیز معمولاً با پرسش هایی مانند «چرا عاقلانه رفتار نمی کنی؟»، «مگر نمی دانی این کار به ضررت است؟» یا «چرا خودت را کنترل نمی کنی؟» واکنش نشان می دهند.

اما رفتارهای پرخطر همیشه نتیجه ناآگاهی یا بی فکری نیستند. بسیاری از این رفتارها، در کوتاه مدت، کارکردی برای فرد دارند؛ هرچند در بلندمدت آسیب زا باشند. فرد ممکن است با مصرف، رابطه ناسالم، پرخاشگری، قمار، خودآسیب رسانی یا تصمیم تکانشی، برای مدت کوتاهی از یک درد روانی فاصله بگیرد.

به همین دلیل، برای فهم رفتار پرخطر باید فقط نپرسیم:

«فرد چه کاری انجام می دهد؟»

بلکه بپرسیم:

«این رفتار قرار است چه مشکلی را، هرچند موقت و ناسالم، حل کند؟»

رفتار پرخطر چیست؟

رفتار پرخطر به رفتاری گفته می شود که احتمال آسیب جسمی، روانی، اجتماعی، مالی یا قانونی را افزایش می دهد. این رفتار ممکن است یک بار اتفاق بیفتد یا به شکل تکرارشونده در زندگی فرد دیده شود.

برخی نمونه ها عبارت اند از:

  • مصرف مواد، الکل، سیگار یا ویپ
  • خودآسیب رسانی
  • رانندگی پرخطر
  • قمار و تصمیم های مالی تکانشی
  • روابط عاطفی یا جنسی ناایمن
  • پرخاشگری و درگیری های شدید
  • فرار از موقعیت های مهم یا ترک ناگهانی مسئولیت ها
  • استفاده افراطی از اینترنت و شبکه های اجتماعی
  • تصمیم های ناگهانی در اوج خشم، تنهایی یا احساس طردشدگی

البته هر رفتار هیجان خواهانه ای الزاماً رفتار پرخطر نیست. تجربه کردن، ماجراجویی و پذیرفتن ریسک های منطقی بخشی از زندگی هستند. مسئله زمانی جدی می شود که رفتار، بدون توجه کافی به پیامدها تکرار شود، به فرد یا دیگران آسیب بزند و به تدریج کنترل زندگی را به دست بگیرد.

کارکرد پنهان رفتارهای پرخطر

رفتارهای پرخطر معمولاً فقط یک دلیل ندارند. بااین حال، در بسیاری از موارد سه کارکرد مهم در پشت آن ها دیده می شود: کاهش درد، فرار از تنهایی و به دست آوردن تعلق یا احساس ارزشمندی.

۱. رفتار پرخطر به عنوان مسکن فوری

گاهی فرد با هیجان هایی روبه رو می شود که تحمل آن ها برایش بسیار دشوار است؛ مانند:

  • شرم
  • احساس بی ارزشی
  • طردشدگی
  • خشم شدید
  • اضطراب
  • غم
  • تنهایی
  • پوچی
  • احساس شکست

در این شرایط، فرد ممکن است به رفتاری روی بیاورد که برای مدت کوتاهی شدت این احساس ها را کم کند. مصرف مواد می تواند ذهن را بی حس کند. خودآسیب رسانی ممکن است برای مدتی درد روانی را به درد جسمی تبدیل کند. پرخاشگری می تواند احساس ناتوانی را موقتاً به احساس قدرت تبدیل کند. یک رابطه پرتنش ممکن است فرد را از تجربه تنهایی دور کند.

این آرامش معمولاً کوتاه مدت است، اما مغز آن را به عنوان یک راه نجات ثبت می کند. به این ترتیب، در موقعیت مشابه، میل به تکرار رفتار افزایش می یابد.

چرخه ممکن است چنین باشد:

درد روانی → میل شدید به رهایی → رفتار پرخطر → آرامش کوتاه مدت → پیامد منفی و درد بیشتر

مشکل اینجاست که رفتار پرخطر درد را درمان نمی کند؛ فقط برای مدتی آن را می پوشاند. بعد از بین رفتن اثر کوتاه مدت، احساس گناه، شرم، اضطراب یا آسیب واقعی ممکن است بیشتر شود.

۲. فرار از تنهایی و خلا درونی

انسان فقط به امنیت جسمی نیاز ندارد؛ به ارتباط، دیده شدن و احساس تعلق نیز نیازمند است. بعضی افراد در زندگی خود تجربه کرده اند که شنیده نمی شوند، احساساتشان جدی گرفته نمی شود یا در روابطشان امنیت کافی ندارند.

در چنین شرایطی، رفتار پرخطر گاهی جایگزین ارتباط سالم می شود.

برای نمونه، فرد ممکن است:

  • در رابطه ای آسیب زا بماند تا تنها نباشد؛
  • به گروهی بپیوندد که رفتارهای پرخطر را تأیید می کند؛
  • با مصرف یا هیجان طلبی احساس کند «زنده» است؛
  • در موقعیت های پرتنش باقی بماند، چون آرامش برایش ناآشنا و حتی کسل کننده است.

گاهی فرد نمی گوید «من می خواهم به خودم آسیب بزنم»، بلکه در سطح عمیق تر تلاش می کند از احساس «هیچ کس را ندارم» فرار کند.

رفتار پرخطر ممکن است برای چند ساعت یا چند روز، احساس هیجان، همراهی یا تعلق ایجاد کند؛ اما اگر رابطه ها و منابع حمایتگر سالم ساخته نشوند، فرد دوباره به همان چرخه برمی گردد.

۳. تلاش برای به دست آوردن تأیید و هویت

به خصوص در نوجوانی و اوایل بزرگسالی، نیاز به پذیرفته شدن در گروه می تواند بسیار نیرومند باشد. اما این نیاز در بزرگسالی نیز از بین نمی رود. هر انسانی دوست دارد دیده شود، ارزشمند باشد و احساس کند جایی در یک رابطه یا جمع دارد.

گاهی فرد برای جلب تأیید یا حفظ جایگاه خود در گروه، کاری را انجام می دهد که در حالت عادی ممکن است آن را انتخاب نکند. مثلاً:

  • برای اینکه «ترسو» به نظر نرسد، رفتار خطرناکی انجام می دهد؛
  • برای حفظ رابطه، خواسته ها و مرزهای خود را نادیده می گیرد؛
  • برای اثبات قدرت، وارد درگیری می شود؛
  • برای پذیرفته شدن، مصرف یا رفتارهایی را امتحان می کند که گروه تأیید می کند.

در این حالت، رفتار پرخطر فقط یک رفتار فردی نیست؛ با هویت و تعلق فرد گره خورده است. بنابراین گفتنِ «فقط انجامش نده» معمولاً کافی نیست. باید پرسید:

«فرد به جای این رفتار، از چه مسیر سالمی می تواند احساس تعلق، ارزشمندی و هویت به دست بیاورد؟»

چرا دانستن پیامدها همیشه مانع رفتار نمی شود؟

بسیاری از افراد پیامدهای رفتار خود را می دانند، اما دانستن با توانایی تنظیم هیجان و کنترل تکانه یکی نیست.

در حالت عادی، فرد می تواند پیامدهای آینده را در نظر بگیرد. اما در اوج خشم، ترس، تنهایی، شرم یا میل شدید، بخش هیجانی مغز فعال تر می شود و نگاه فرد به آینده محدود می شود. به همین دلیل، آرامش فوری ممکن است از پیامدهای سنگین فردا مهم تر به نظر برسد.

فرد در آن لحظه لزوماً نمی گوید:

«من می خواهم زندگی ام را خراب کنم.»

اغلب پیام درونی او چیزی شبیه این است:

«من فقط می خواهم این حال بد تمام شود.»

این تفاوت مهم است. اگر فقط فرد را سرزنش کنیم، ممکن است درد اصلی نادیده بماند و پنهان کاری بیشتر شود.

نقش طرحواره ها و مودها

بر اساس رویکرد طرحواره درمانی، تجربه های دشوار و نیازهای برآورده نشده می توانند الگوهای عمیقی در ذهن و هیجان فرد شکل دهند. این الگوها در بزرگسالی، به ویژه در موقعیت های حساس، فعال می شوند.

برای مثال، فردی که طرحواره رهاشدگی دارد، ممکن است پس از یک فاصله یا تعارض عاطفی، به شدت دچار ترس از تنها ماندن شود و برای حفظ رابطه، مرزهای خود را کنار بگذارد.

فردی که با طرحواره نقص و شرم درگیر است، ممکن است در برابر شکست یا انتقاد، به مصرف، انزوا یا خودآسیب رسانی پناه ببرد.

فردی که خویشتن داری ناکافی دارد، ممکن است در برابر میل شدید، فاصله ای بین هیجان و عمل ایجاد نکند.

در زبان مودها، ممکن است در لحظه رفتار پرخطر، یکی از این بخش ها فعال باشد:

  • کودک آسیب پذیر: «من تنها هستم و کسی به دادم نمی رسد.»
  • کودک خشمگین: «هیچ کس حق ندارد با من این طور رفتار کند.»
  • کودک تکانشگر: «همین حالا می خواهم حالم عوض شود.»
  • والد تنبیه گر: «تو خراب و بی ارزشی؛ باید خودت را تنبیه کنی.»
  • محافظ کناره گیر: «هیچ احساسی نداشته باش و از همه دور شو.»

در مقابل، بزرگسال سالم بخشی از شخصیت است که می تواند هم درد را ببیند و هم مرز بگذارد. بزرگسال سالم احساسات را انکار نمی کند، اما اجازه نمی دهد هر هیجانی بلافاصله به رفتار آسیب زا تبدیل شود.

پس با رفتار پرخطر چگونه برخورد کنیم؟

اولین قدم، نگاه کردن بدون قضاوت است؛ نه به معنای تأیید رفتار، بلکه به معنای فهمیدن آن.

به جای اینکه بگوییم:

«چرا این کار احمقانه را کردی؟»

می توانیم بپرسیم:

«قبل از این رفتار چه اتفاقی افتاد؟»

«آن لحظه چه احساسی داشتی؟»

«این رفتار برای چند دقیقه چه چیزی به تو داد؟»

«بعد از آن چه احساسی پیدا کردی؟»

«دفعه بعد چطور می توانیم فاصله ای بین میل و عمل ایجاد کنیم؟»

همدلی به معنی بی مرزی نیست. می توان هم زمان دو پیام را منتقل کرد:

«می فهمم چقدر تحت فشار بوده ای؛ اما این رفتار برای تو امن نیست و لازم است برای جلوگیری از تکرارش کمک بگیریم.»

در شرایطی که خطر فوری وجود دارد، مانند تهدید جدی به خودکشی، خودآسیب رسانی شدید، مسمومیت، روان پریشی، خشونت جدی یا ناتوانی در کنترل رفتار، گفت وگوی معمولی کافی نیست و باید فوراً از خدمات تخصصی و اورژانسی کمک گرفت.

جمع بندی

رفتارهای پرخطر همیشه از ناآگاهی یا بی ارادگی نمی آیند. گاهی این رفتارها تلاش هایی نادرست برای رسیدن به یک هدف قابل فهم هستند: کاهش درد، فرار از تنهایی، احساس تعلق یا تجربه ارزشمندی.

اما مسکنی که فقط درد را بی حس می کند، درمان نیست. رفتار پرخطر ممکن است برای لحظاتی آرامش ایجاد کند، اما در ادامه آسیب، شرم و مشکلات بیشتری به همراه بیاورد.

برای تغییر پایدار، باید هم زمان دو کار انجام شود:

  1. فهمیدن کارکرد پنهان رفتار
  2. ساختن راه های سالم تر برای پاسخ دادن به همان نیاز

سؤال مهم این نیست که:

«چرا این قدر بی فکر رفتار می کنم؟»

سؤال مهم تر این است:

«در لحظه ای که به رفتار پرخطر پناه می برم، دقیقاً از چه درد یا نیازی می خواهم مراقبت کنم؟» وقتی این نیاز شناخته شود، مسیر تغییر آغاز می شود؛ مسیری که در آن کودک آسیب پذیر دیده می شود و بزرگسال سالم، آرام آرام، دوباره فرمان زندگی را به دست می گیرد.

توجه: این مطلب آموزشی است و جایگزین ارزیابی و درمان تخصصی نیست. در صورت وجود خطر فوری برای خود یا دیگری، باید بدون تأخیر از خدمات اورژانسی و متخصصان سلامت روان کمک گرفت.

نویسنده: مهدیه فرح آبادی | روانشناس

اگر درباره مسائل روانشناختی کودک، نوجوان یا رفتارهای پرخطر نیاز به مشاوره دارید، برای تنظیم وقت مشاوره پیام دهید.

📩 جهت هماهنگی مشاوره: @farahabadi67

برای مطالعه مطالب و مباحث روانشناسی بیشتر، به کانال بله مراجعه کنید:
https://ble.ir/psy_tahmim

#کودک_نوجوان
#رفتار_پر_خطر


کلید واژه ها

رفتار پر خطر

روانشناسی

سلامت روان

بزرگسالان

خودآسیب رسانی

تنظیم هیجان

طرحواره درمانی

مشاوره روانشناسی

کودک و نوجوان

نویسنده:

مهدیه فرح آبادی

پست قبلی

چگونه با نوجوانمان قاطع باشیم، بدون اینکه رابطه مان را قربانی کنیم؟

در همین رابطه بخوانید :

درباره این مطلب دیدگاهی بنویسید...

نام :
وب سایت :
دیدگاه :
پست الکترونیک :
نشانی پست الکترونیک شما نمایش داده نخواهد شد.